دل شدگان

تولید: 1370

قصه حاتمی از این قرا ر است که در زمان احمد شاه قاجار که حکومت زیر سلطه انگیس ها ست ، کشور های سرمایه داری به ایران چشم تیز کرده و به عنوان طعمه ای لذیذ نگاه می کنند ، تاجری برای دایر کردن کارخانه ماهوت وخط َآهن قم تهران و همچنین تولید  صفحه ی گرامافون پیشنهادی به وزیر نزدیک به شاه می دهد . وزیراحمد شاه ولیعهد محمدعلی شاه قاچار که هنوز نوجوانی است که با صدای موسیقی از طریق یک وسیله ای که دولت های خارجی به دربار هدیه کرده اند  و به طور مکانیکی موسیقی پخش می کند آشنا شده ولی مسحور آن است، آشنا می کند شاه  از پیشنهاد آن تاجر و تشویق  وزیر استقبال می کند و به روسا و مسئولین دستور می دهد که ترتیب ضبط موسیقی و صفحه گرامافونی را بدهند. ولی از آنجا که در ایران امکانش فراهم نبود و استودیوی ضبط موسیقی وجود نداشت یکی از نزدیکان شاه که کمی سه تار نواختن می داند و با اهل هنرموسیقی آن زمان مخصوصا با سرامدآنها یعنی استاد دلنوار آشنایی دارد، مامورمی شود که از استاد بخواهد که کمک کند تا ترتیب این کار توسط شراکت آن تاجر فرانسوی داده شود.

استاد دلنواز که خود نوازنده با مهارت تار است قبول می کند و این عمل را مفید می بیند. سعی می کند چند نوازنده را جمع کند و تمرین کنند و قطعاتی را تولید و آماده کنند که به سفرفرانسه بروند و باسرمایه آن تاجر صفحه مربوطه را تولید کنند. استاد دلنوار از این تصمیم بسیار خرسند است و این کار را برای آینده بسیار مغتنم می شمارد و تلاش خود را می کند چند نوازنده را با مرارت وتلاش بسیار برای این کار پیدا و آماده می کند که هم دست به سازشان خوب باشد و هم علاقه مند به این کار باشند. آنها به صورت گروهی محدود چند نفره کمانچه ، تار، تنبک و سنتور و خواننده آماده می شوند. تمرین می کنند از خانواده هایشان هرکدام با معضل و مشکلاتی که خاص آن زمان است کنار می آیند و خانواده ها را راضی می کنند که از آنها دور شوند و به فرانسه بروند.

 خرج سفر را یکی از وزرا در تنخواهی که گرفته  تامین می کند . در خلال کار می فهمیم که خود وزیر از این سفر قصد سرمایه گذاری و تجارت ابریشم دارد و مساله موسیقی کار دوم اوست. مکانی تهیه می شود گروه اسکان می یابند و تمرین می کنند و تا این جا کار  به خیر و خوشی می گذرد تا اینکه متوجه می شوند وضع مالی خوبی برای ادامه ی کار در کار نیست . تاجر که قصد داشت از  سفیر ایران در فرانسه کمک بگیرد و شریک این تولید شود با سفیر به توافق نمی رسند. سفیر به دلیل صرفه جویی و نداشتن پول امتناع می کند و به تاجر جواب رد می دهد. بنابراین گروه موسیقی کارشان به بن بست می خورد و می خواهند حتی از هتل هم بیرونشان کنند .

 استاد دلنواز که ریاست و سرپرستی گروه را به عهده گرفته احساس مسئولیت بیشتری نسبت به همه گروه دارد اما همه گی تهی دست هستند وزیر که می گوید مقداری پول داشته در کار خرید ابریشم صرف کرده الان برای این کار پولی در بساط ندارد و نمی تواند کمک کند از سفیرایران هم آبی گرم نمی شود. فقط دلنوار است که توسط تلگرافی به همسرش می گوید خانه اش را در ایران بفروش برساند و پولش را از طریق سفارتخانه بفرستد که کار ضبظ موسیقی را تمام کند .

فیلم چنان روان پیش می رود و چنان دلچسب است که گذر زمان را حس نمی کنیم. هریک از نوازندگان مشکلاتی دارند. که خود خرده داستانکی را از زندگی خصوصی شان به صورت موجز نشان داده می شود که هم زیباست و هم دلخراش و آزار دهنده است. سرانجام کار ضبط با هزار و یک مشکل به انجام می رسد. موسییقی ضبط می شود اما پولشان تمام می شود محل تمرین ندارند مجبور می شوند در خیابان مشق کنند. سنتور زن گروه میل می کند پیانو مشق بگیرد دیر سر تمرین حاضر می شود کمانچه زن  تریاکش تمام شده در رنج وتعب است به گروه فشار می آورد که زود تر برگردند . شاهزاده ترک زیبا روی ولی نابینایی ساکن همان هتل است و هنگامی که آواز خوان گروه در حیاط مجاور برای خودش تمرین می کند به هوای صدای خواننده بیرون می آید اما قادر به دیدن خواننده نیست. اوعاشق صدای آوازخوان گروه است ولی  آواز خان هم مسلول به شدت بیماراست ولی اوهم عاشق زیبایی شاهزاده نابینا شده  ولی بیماری سل او را از پا در می آورد و می میرد. در این مرگ یک اتفاق موثر است و آن این که یک کنسرت قرار است از سوی یک سرمایه داری تماشاخانه داری انجام شود به این شرط  که فقط ساز در کار باشد و آوازی نباشد. این کنسرت بدون آواز خوان انجام می شود واین بیگانگی و کم محلی در حال بیمار آواز خوان موثر می افتد از غم و افسردگی می میرد. گروه از هم پاشیده می شود. و بامرگ خواننده گروه قصد مراجعت به ایران را دارند.

هدف:

تراژی دلشدگان، داستان تاسف بار و اشک انگیز تخیلی و واقعی ای از سرنوشت موسیقی اصیل و کلاسیک ایرانی است که سینه به سینه و گوش به گوش با تلاش و عشق دست اندر کاران آن برای ما باقی مانده است که اسلاف موسیقی اصیل آن را با جان کندن حفظش کرده و به هر صورت زنده نگه داشته اند تا اکنون که دارد نفس می کشد.قصه سرگذشت تولید یک صفحه گرامافون است. که با ضبط قطعاتی از موسیقی که تا کنون گوشی و از طریق بداهه در محافل نواخته می شد و همان لحظه هم تمام می شد، کسانی آرزومندند مانند دنیای مدرن  باضبط آن توسط کمپانی ضبط صدا و تولید صفحه گرامافون برای آیندگان باقی بگذارند و چه بسا به وسیله تکثیرآن به گوش همگان برسانند وشنیدن آن فقط خاص طبقه ی اشراف و سوگولی های دربار نباشد.بلکه مردم هم بتوانند از آن استفاده کنند. در این زمان یعنی پادشاهی احمد شاه آخرین شاه ایران. کمپانی ضبط و تولید صفحه در فرانسه است .رفتن یک گروه به فرانسه مستلزم مخارجی است که از عهده یکی دو نفرو سه نفر و یک گروه موسیقی برنمی آید . همین امروزهم برای یک صفحه و یا یک سی دی که گروه موسیقی بخواهند ضبط و تکثیر کنند مخارج گزافی باید بدهند. چه رسد به اینکه کمپانی در خارچ از کشور باشد. که وامصیبتا فقط از عهده ثروتمندان وحمایت دولت بر می آیدکه مخارج سفر را به عهده بگیرد.

 حاتمی قصه تراژیک موسیقی ایران را این گونه پایان می دهد که تابلویی را می بینیم که از روی چهره ی شاهزاده زیبا روی نابینا کشتی غرق شده ای را نشان می دهد که صفحاتی موسیقی روی آب سرگردان و شناورند. نقش بلبل (خواننده) روی آن به چشم می خورد. درتابلو امواج آب سرگردان وهمه چیز در حال غرق شدن هستند. یعنی که تمام تلاش گروه دلنواز نقش بر آب شده است. فیلم پایان تلخی دارد. غم بر دلها مستولی می کند. این نقطه پایان بسیار تاثیر گذار و تراژیک و اشگ آوراست . و تماشاگر را با اندوهی سنگین روانه بیرون از سینما می کند. دریغ از یک روزن امید. چرا این گونه است؟ چرا یک هنرمند نباید برای من تماشاگرامیدی هرچند کوچک را نشان دهد و مرا از دیدن اثرش مایوس کند؟ من انتظار داشته و دارم علی حاتمی درآخر فیلمش صفحات موسیقی که نشان و سمبول تلاش . مرارت زحمت شبانه روزی و خفت و خاری که موزیسین های ما متحمل شدند دست به دست بگردد. از تماشاخانه روی یک گرامافون پخش شود. ومن زندگی را در این صفحات ببینم.مرا به آینده ی روشن پدیده ها امیدوار کن هنرمند.به من نیرو بده ، مرا برای کار تشجیع کن. نه اینکه خارو خفیف و ذلیلم بکنی و بعد در دریای نا امیدی و تاریکی مطلق غرقم کنی.